رضا قليخان هدايت
1607
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اگر بر سنگ خارا برزند تير * به سنگ اندر نشاند تا بسوفار نه بر خيره به دو دل داد محمود * دل محمود را بازى مپندار جز او در پيش سلطان نيز كس بود * جز او سلطان غلامان داشت بسيار اگر چون مير يكتن بود آنجا * نه چندين بد مر او را گرم بازار خداوند جهان مسعود محمود * كه او را زر همىبخشد بخروار جز او را از همه ميران كه را داد * بيك بخشش چهل خروار دينار بجايى برد خواهد خسرو او را * كه سالاران به دو گردند سالار كجا گردد فراموش آنچه او كرد * ز بهر خدمت شاه جهاندار ميان لشكر عاصى [ نگه داشت ] * وفا و عهد آن خورشيد احرار بروز روشن از غزنين برون رفت * همىزد با جهانى تا شب تار نماز شام را خندان نخوابيد * كه دشت از كشته شد با پشته هموار و له ايضا اى دل ز تو بيزارم وز خصم نه بيزار * كز خصم بآزار نيم وز تو بآزار هر روز مرا از تو دگرگونه بلاييست * من مانده بدست تو همهساله گرفتار امروز مرا از تو عذابيست نه چون دى * امسال مرا از تو بلاييست نه چون پار از عشق فكندستى در گردن من طوق * وز رنج نهادستى بر گردن من بار يك عشق بسربرده نباشى بتمامى * كاويخته گردى بغم عشق دگربار از تو همه دردسر و از تو همه سختى * از تو همه رنج دل و از تو همه تيمار تاج هنر و گنج گهر خواجهء بخرد * منصور حسن بار خداى همه احرار گردون بلند است سزايش بگه بزم * درياى محيط است سرايش بگه بار تا بركه و بر دشت بآزار و بآذر * بر سنگ سمن رويد و خيرى دمد از خار تا چون رخ رنگين بتان و تب هجران * تابنده و سوزنده و رخشنده بود نار دلشاد همىباش و مى لعل همىخواه * از دست بتى با دو رخ لعل چو گلنار